دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
ﺳﻪشنبه, 06 مهر,1400

گام اوّل دشمن شناسی(همسو با اسراییل)


گام اوّل دشمن شناسی(همسو با اسراییل)

باز شناسی اندیشه ای وهابیت در فاجعه پاراچنار/ طاهره عسکری

 

شناخت دشمن اوّلین گام در راه مبارزه با اوست در شماره های پیشین این نشریه مقاله ای با عنوان، ماری در آستین جادوگر به چاپ رسید که با بیان مطالب تاریخی درباره ی محمّد بن عبدالوهاب مؤسّس فرقه ی وهابیت همراه بود در این مقاله برآنیم تا ریشه عقاید وهابیت را شناسانده، تا فِرَق مختلفی که براساس این عقاید در عصر حاضر مشغول فعّالیّت هستند، به خوانندگان شمیم بشناسانیم.

پله ی اوّل

طرّاح و متفکّر اصلی عقاید وهّابیت احمدبن تیمیّه، در سال 611هـ.ق یعنی 5 سال پس از سقوط خلافت عباسی در حرّان عراق به دنیا آمد و حرکت منافقانه خود را در سخت ترین شرایط زمانی مسلمانان آغاز کرد. این دوران مصادف بود با اوج گیری جنگ های صلیبی بین اسلام و مسیحیت و موج فزاینده ی کشتگان، آوارگان و مجروحانی که از این نبردها بر جای مانده بودند و نیز هم زمان، جهان اسلام با یورش مغولان از شرق و آمادگی غازان خان ایلخانی برای فتح مناطق حسّاس و آسیب دیده ی شام و مصر مواجه شد.

در چنین احوالی ابن تیمیّه با بسط و گسترش افکار خود جهان اسلام را به چالشی خطرناک وارد ساخت.

 

سلفی گری

آن چه وهّابیت از آن گریزان است، شهرت و هّابی است. آن ها می کوشند تا خود را به عنوان «سلفی» معرّفی نمایند.

«سلف» در لغت به معنای «پیشین» است. آنان می گویند، بهترین عصر، عصر سلف صالح است. عصری که به زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، و زمان نزول وحی نزدیک تر است.

پس مسلمین صدر اسلام سنّت پیامبر و قرآن کریم را بهتر درک می کرده اند، لذا فهم آنان برای ما حجّت است. (رضوانی ، 1385: 507)

از لحاظ تاریخی سلفیان کسانی هستند که در قرن پنجم هـ.ق می زیسته اند؛ امّا از جهت اعتقادی، مراد صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین هستند. سلفیون کسانی هستند که می گویند: ما ایمان داریم به آن چه مسلمانان پیشین از صحابه ی رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمّه ی دین به آن ایمان آورده اند. (همان، 27-25)

از جمله مهم ترین سردمداران و احیا کنندگان سلفی گری «احمد بن حنبل» است؛ او که خود از شاگردان «محمّد بن حنفیه» مؤسّس فرقه ی حنفیه از فرق چهارگانه ی اهل سنّت است، وی در دورانی زندگی می کرد که به واسطه ی فضای باز عقیدتی در دوران اوّل حکومت عباسی عقاید حقّه ی اسلامی در معرفی تهاجم افکار و عقاید فلسفی یونان، هند و ایرانی قرار گرفته بود.

لذا او به اجتهاد خود و برای مصون نگه داشتن احادیث و روایات از هجوم ها و به تبع ضایع شدن آن ها، سبک و شیوه ی نوینی را پایه گذاری کرد. احمد بن حنبل احادیث را مطلق می پذیرفت و راه هر تردید، تأویل و تفسیری را در آن ها می بست. وی هیچ ارزشی برای عقل قایل نبود و می گفت: «ما به تمام احادیث ایمان داریم و همه ی آن ها را می پذیریم و هیچ گونه تأویلی برای آن ها نمی کنیم.» (محمّد بن عبدالوهاب، ص155)

این در حالی است که حتّی خود پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز قابل به این امر نبودند و می فرمودند که احادیث ما را به قرآن عرضه کنید؛ هر چه با قرآن همراهی کرد بپذیرید و گرنه آن را به سینه دیوار بکوبید.

از دید اهل سنّت هر کس که پیامبر را درک کرده و حدیثی از ایشان روایت کند، گرچه یک روایت از صحابه بوده، مقدّس است و حرف و عمل او قابل پیروی است. از این روست که احمد بن حنبل نیز چشم و گوش بسته با معطل گذاردن «عقل» تمام و کمال سخن صحابه و تابعین را چه عالم و چه جاهل، چه متّقی و چه ناپرهیزگار، می پذیرفت و حرفی بیش از آن چه آنان گفته اند نمی گفت و حدیثی را تفسیر و تأویل نمی کرد و نمی شکافت. (شیخ محمّد بن عبدالوهاب، ص155)

البتّه لازم به ذکر است که روّات و محدّثین شیعه را نیز قبول نداشتند، چرا که در حرکت فقهی و اعتقادی شیعه «عقل» یکی از ارکان مهم به شمار می رود و آن چه با عقل، قرآن و سخن اهل بیت (علیهم السّلام) هم خوانی نداشته باشد را به طور کل واگذاشته رد کرده، کنار می گذارند. امّا احمد بن حنبل قایل به عدم جواز عقل و ناقص بودن ادراکات عقلی بود و در دین، ورود عقل را جایز نمی شمرد، بلکه آن را تکفیر نیز می کرد.

 

پایه دوم

احمد بن تیمیّه با بهر جویی از شرایط زمانی و مکانی که در ابتدا بیان شد و با پر و بال و بسط دادن به افکار احمد بن حنبل، دست به گسترش افکار خود که بر چهارپایه بنیان نهاده بود، زد.

 

اصول عقاید ابن تیمیّه

الف: جسم بودن خداوند: اسلام از آغاز پایه های فکری ـ اعتقادی بت پرستان، اهل کتاب را که برای حضرت پروردگار جسم قایل بودند، بر هم ریخت و پایه های درست و قدرتمند توحید را که بر عدم جسمانیت خداوند استوار است، پی ریزی کرد.

او با تکیه بر نظرات احمد بن حنبل در معطل نگه داشتن عقل در معرفت دینی و با استفاده از شرایط زمانی ـ مکانی و وضع آشفته ی موجود، اندیشه ی جسمانیت حضرت پروردگار را پی ریزی و منتشر کرد. وی تمام کنایه های قرآنی و حدیثی، مانند: «عین»، «ید» و «وجه» را برای خداوند سبحان در معنای مصطلح مادّی گرفت و خداوند را صاحب دست و چشم و صورت خواند و در جواب چگونگی آن گفت: « این ها برای خدا به شکل مادی وجود دارد، آن چه هست این است که چگونگی آن برای ما روشن نیست».

ابن تیمیّه پا را از این نیز فراتر گذاشت و حتّی در آن جا که احمد بن حنبل درباره ی روایات تجسّم خداوند فرمان به سکوت می داد، وی آن ها را در اثبات جسمانیت حضرت احدیت جلّ و علا  گسترش داد. چنان که در تعبیر عرش الهی، آن را به تختی بلند تعبیر کرد که خداوند هر شب بر بالای آن می نشیند و از آسمان هفتم تا آسمان زمین فرود می آید و به اجابت بندگانش می پردازد.

ابن تیمیّه به تمام سعی می کرد تا افکار حنابله را پیروی کند و آن را برای خود حجّت می دانست مستبصر معاصر، استاد شیخ معتصم سیّد احمد درباره ی حنابله می گوید: «کسی که در کتاب های حنابله نظر کند به یک سری عقایید که با یکدیگر در تناقضند یا مخالف با عقل و فطرت انسان است پی می برد!» (ن.ک: الحقیقه الضائقه، ص362)

با این که قرآن مردم را به تفکّر و تدبّر دعوت می کند، حنابله و پیروان ابن تیمیّه (وهابیون امروزی)،  خود را ملزم به پیروی بدون دلیل از احادیث می دانند و این در حالی است که به واسطه ی منع جمع آوری احادیث توسّط عمر تا دوران عثمان بسیاری از احادیث نبوی از دست رفت و در طول دوران حکومت آل امیّه بازار جعل احادیث به شدّت گرم بود. و در نتیجه اسرائیلیات توسّط یهودیان در سطح بسیار گسترده ای وارد روایات اسلامی شد. (ن.ک: ملل و نحل شهرستانی، ج1، ص106؛ شرح ابن ابی الحدید، ج4، ص73، تاریخ بغداد ، ج2، ص98؛ الغدیر علام امینی، ج5و6)

از سوی دیگر خود اصحاب رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و در رأس ایشان ابن ابی قحافه و ابن خطاب در جمع مردم مدینه، به طور علنی اظهار به عدم فهم و درک آیات و احادیث نبوی می کردند. (ن.ک: سنن دارمی، ج2، ص365 ؛ تفسیر قرطبی، ذیل آیه کلاله) لذا ابن حزم اندلسی که از اندیشمندان و متفکّران عالی رتبه ی اهل سنّت است، می گوید:«محال است که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) امر به متابعت از هر چه که صحابه می گویند، نموده باشند زیرا مسایلی وجود دارد که گروهی از صحابه آن را حلال و گروهی دیگر حرام می دانند». (ن.ک: الاحکام فی اصول الاحکام ، ج6، ص83)

با این تفاصیل لازم است از دو جهت روایات را مورد بررسی قرار دهیم: (اموری که حنابله و ابن تمیمه آن را ممنوع کردند.)

اوّل: بررسی حدیث و تعیین صحّت و سقم راوی، اموری که حنابله و ابن تمیمه آن را ممنوع کردند، هم سو بودن آن با آیات قرآن و سنّت متواتر نبوی و عرضه ی آن بر عقل.

دوّم: تبیین روایات و تأویل آن ها از ظاهر و پی بردن به معنای واقعی آن، چیزی که در زندگی روزمرّه نیز جایگاه خاصی دارد. مثل به کار بردن مثلهایی چون: سنگ کسی را به سینه زدن که یک معنای لغوی و یک معنای حقیقی و کنایی دارد که در فهم آیات و روایات از ضروریات است.

ب: کاستن از مقام انبیا و اولیای الهی: در مکتب ابن تیمیّه: این افراد انسان هایی هستند که کمالات و مقاماتشان با مرگ آن ها تمام می شود. لذا توسّل به آنان را بدعت و کاری باطل دانست.

ج: تکفیر مسلمانان: او مسلمانان را به خاطر توسّل به اولیای الهی تکفیر کرد و از این طریق نوعی دو دستگی در میان آنان پدید آورد.

د: بی احترامی به خاندان رسالت: در سراسر نوشته های ابن تیمیّه، دشمنی با خاندان رسالت به چشم می خورد، او پیوسته می کوشد تا فضایل امام علی (علیه السّلام) را منکر شود و گاهی او را به خطا در اندیشه و رفتار متّهم می سازد!

ابن تیمیّه که متفکّر و طرّاح فرقه ی ضالّه وهابیّت می باشد، همواره از دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام) دفاع می کرد و مرتبه ی ایشان را بی جهت بالا می برد. او با تمام توان از بنی امیّه دفاع می کرد و کتابی را با نام فضایل معاویه و یزید تألیف نمود و این در حالی است که ذهبی از قول احمد بن حنبل می گوید: « هیچ روایتی درباره ی فضایل معاویه درست نیست و زمانی که اهل دمشق از نسانی (صاحب سنن نسایی) در خواست حدیثی در مدح معاویه کردند، در جواب گفت: من فضیلتی در حق او نمی دانم مگر آن که پیامبر درباره ی او فرمود: خدا شکمت را سیر نکند». (ن.ک: وفیات الاعیاد، ج1، ص77) با این حال ابن تیمیّه با ایراد دفاعیات زیاد به رد اتّهام از یزید در به شهادت رساندن امام حسین (علیه السّلام) می کند. (سیره اعلام النبلاء، ج3، ص132)

وی حرکت دادن سرِ امام (علیه السّلام) را به شام رد کرده (راس الحسین ، صص207-206) اسارات اهل بیت (علیهم السّلام) را انکار می نماید. (ن.ک: منهاج السنه، ج2، ص226) و در جایی می گوید: «یزید به کشتن امر نکرد، سرها را نزد او نیاوردند و با چوب بر دندان های حسین (علیه السّلام) نزد، بلکه این عبیدالله بن زیاد بود که این کارها را کرد!» (ن.ک: سؤال فی یزید بن معاویه، ص16)

این در حالی است که علمای اهل سنّت به شدّت یزید بن معاویه را به خاطر کشتن امام حسین( علیه السّلام) و جنایات دیگرش مورد طعن و سرزنش قرار داده اند.

آلوسی در این باره می گوید: «هر کسی بگوید، یزید با این عملش معصیت نکرده و لعنش جایز نیست باید در زمره ی انصار یزید قرار گیرد.» (ن.ک: تفسیر روح المعانی ، ج26، ص73)

و تفتازانی این گونه به افشاگری می پردازد:«حق این است که رضایت یزید به قتل حسین (علیه السّلام) در خوش حالی او از این امر و اهانت به اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیهم اجمعین) از متواترات است و ما در کفر او شکی نداریم، لعنت خدا بر او و اعوانش باد». (ن.ک: شرح العقاید النسفیه ، ص181)

سپس ابن تیمیّه در ردّ اتهام از یزید می گوید:« از کجا انسان می داند که یزید یا دیگر ظالمان توبه نکرده باشند یا آن که حسناتی نداشته باشند که بتواند گناهانشان را بپوشاند.!» (ن.ک: همان، ص571)

این در حالی است که او با تمام وجود می کوشد تا با تکذیب روایات در منزلت امیرمؤمنان علی (علیه السّلام) و ترویج روایات دروغ و کذب، دیگران را برتری بخشد و به حدّی در این کار مبالغه می کند که با اعتراض علمای وهابی روبرو می شود. ناصر الدین البانیِ وهّابی در مقام حدیث ولایت که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت شده می گوید: «عجیب این که شیخ الاسلام ابن تیمیّه این حدیث را تکذیب و انکار می کند؛ (ن.ک: منهاج السنه، ج4، ص104) حال آن که سندهای صحیحی حتّی در منابع اهل سنّت برای حدیث وجود دارد و این چیزی جز مبالغه گویی در ردّ شیعه نیست». (ن.ک: سلسله الاحادیث الصحیح، حدیث2223)

اندکی بعد محمّد بن عبدالوهّاب با دست آویز قرار دادن این تفکّر امّا بسیار خشن تر و با ضمیمه کردن تفکّر جهاد با غیر وهّابی ها و حلال شمردن خون، مال و ناموس آن ها به حرکتی استبدادی و مطابق میل استکبار وآلت دستی برای صهیونیزم برای از بین بردن شیعه و اسلام تبدیل شد. در نبرد سی و سه روزه ی غزّه، علّت هم کاری و سکوت جهان عرب به ویژه عربستان، با صهیونیزم علاقه و ارادت مردم غزّه به اهل بیت (علیهم السّلام) بود. چنان که در همان زمان سایت ضد شیعی« الحقیقه» مقالات متعددی را در اینترنت قرار داد. یکی از این مقالات «ماذا تعنی کلمه الشیعه فی الغزّه»، «واژه شیعه در غزّه چه معنایی دارد؟» و دیگری «حتّی لاتجد ایران موطا قدم فی غزّه»، «تا ایران جای پایی در غزّه نیابد» بود. امروز در سراسر جهان اسلام به هرجا بنگرید اثری از خشونت این گروه را مشاهده خواهید کرد.

یکی از مناطقی که در سال های اخیر مورد توّجه وهابیّت قرار گرفته است، منطقه ی استراتژیک ایالت سر حد پاکستان است. این ناحیه در حدّ فاصل آسیای مرکزی و شبه قارّه ی هند واقع است. به دلیل شرایط سیاسی ـ حکومتی خاصّی حاکم بر آن، محلّ خوبی برای رشدِ حرکت های ضدّ بشری فرقه ی ضالّه ی وهابیّت گردیده است.

 

تاریخ کوتاه

هم زمان با استقلال پاکستان از هند و تشکیل دولت مستقل اسلامی، انگلستان برای آن که بتواند از منافع خود در هند و منطقه حفاظت کند و هم دل مشغولی دایمی برای حکومت های منطقه ایجاد کند؛ دست به اقدامی زیرکانه زد که اثر آن امروز در منطقه آشکار گردیده است. در آن زمان با اشاره ی انگلستان، قانونی در مورد منطقه ی سر حد پاکستان نوشته شد که طبق آن این ناحیه به صورت قبیله ای- ایجنسی - اداره شود و دولت مرکزی تسلّطی بر این منطقه نداشته باشد. طی سال های اخیر و پس از فروپاشی شوروی سابق، این ناحیه به محلّی برای تجمّع و تحرّک وهّابیون تبدیل شد؛ به صورتی که این گروه ها، بدون هیچ مزاحمتی در خاک پاکستان رفت و آمد کرده، اقدامات تروریستی خود را سامان دهی می کنند.

«پاراچنار» یکی از مناطق مهّم کورم ایجنسی (منطقه قبایلی) ایالت سرحد است. این منطقه که به واسطه ی زیبایی، سرسبزی و غنی بودن از لحاظ منابع نباتی و معدنی به بهشت کوچک مشهور شده، یکی از مهم ترین مناطق ایالت سر حد است که از سال ها پیش مورد طمع افغان ها بوده است.

از زمان ریاست جمهوری دیکتاتور «ضیاء الحق» در پاکستان دامنه ی تحرّک وهابیّت به شکل گسترده ای به داخل پاکستان نیز کشیده شد، ضیاء الحق، با تشکیل گروه سپاه صحابه، وهّابیّت را رسمیّت بخشید و اعمال تروریستی این فرقه ی ضالّه را پوشش داد.

از آن پس، این گروه در شهرهای بزرگ شیعه نشین اقدام به ترور و قتل عام شیعیان خاصّه در ایّام رمضان و محرّم و صفر نمود؛ که تا به امروز نیز باقی است.

امّا، فاجعه از آن جا آغاز شد که قبایل افغان که در ظاهر اهل سنّت متعادل بودند؛ از مرز گذشته، در منطقه سرحد ساکن شدند و در اندک مدّتی بر اوضاع مسلّط شده، ماهیّت وهّابی خود را آشکار نمودند و با تحت فشار قرار دادن شیعیان، آن ها را به جلای از وطن وادار کردند.

در ابتدا اهل سنّت پاکستان که ایشان نیز محبّ و دوستدار اهل بیت (علیهم السّلام) می باشند به حمایت از شیعه برخاستند و در مناطقی چون «علی خیل» در کنار شیعه جنگیدند و در این راه شهدایی را نیز، تقدیم اسلام کردند، امّا، طالبان با ایجاد رعب و وحشت شدید توانست سدّی میان شیعه و سنّی ایجادکند .

پس از آن، هنگو، کوهات، تانک و سوات از جمله شهرهایی بودند که به شکل وحشیانه ای قلع و قمع و یا مجبور به ترک وطن شدند. در هنگو، 500 خانواده از سادات جلیل القدر بودند که به واسطه فشار اهل سنّت بر وهابیّون و مقاومت این خاندان های عزیز، وهّابی ها مجبور شدند دست از قتل عامشان برداشته و با دست خالی از شهر بیرونشان کنند. این خاندان ها که روزی از تجّار بلند مرتبه و اشراف هنگو به شمار می رفتند، امروز در حالی روزگار می گذرانند که از کاشانه خود تنها تن پوشی کهنه به همراه آوردند.

 

پاراچنار

بهشت کوچک و یا به قول دوست و دشمن در منطقه ی پاکستان و افغانستان، ایران کوچک! شیعیان در این شهر اکثریّت 90 درصدی را دارایند.

این ناحیه قطب شیعی پاکستان است و مردم ولایت مدار و روحانیت مبارز از جهت خط و مشی سیاسی، همسو و هم پای امام (ره) و مقام معظم رهبری می باشند. لذا در این ناحیه بیشترین مقاومت را در برابر تصمیمات تمرکز زدایی دولت پاکستان را از خود نشان داد؛ سیاستی که طی آن دولت ، با دادن وعده ی کار با درآمد مناسب، تحصیلات عالی و مسکن خوب در شهرهای دیگر سعی داشت تمرکز شیعی منطقه را برهم زند و با پراکنده ساختن ایشان قدرت  عمل را از دست شیعیان خارج کند؛ که با مقاومت و روشنگری به موقع عالم جلیل القدر شهید عارف حسینی، این توطئه خنثی شد.

در سال 1361هـ.ش، در ماجرای فتح خرمشهر، مردم پاراچنار با ارشاد علمایی چون شهید عارف حسینی برای پیروزی ملت ایران نذر روزه برداشتند و پس از پیروزی و فتح خرّمشهر، با اعلام از بلندگوی مساجد مردم به جشن و شادی پرداختند که با کشتار خونینی توسط دولت پاکستان و وهابیت، شهر در خون غلتید.

از این پس فاجعه آغاز شد و طیّ 30 سال این سرزمین مورد تاخت و تاز قرار گرفت، تا این که همزمان با فاجعه غزّه حملات اصلی شروع شد و ناتو و دولت پاکستان به بهانه دستگیری سران القاعده هجوم سنگینی را همراه با وهابیّون علیه شیعیان آغاز کردند و عدّه زیادی را به قتل رساندند. امروز پس از گذشت نزدیک به 3 سال که پاراچنار عزیز در محاصره اقتصادی ـ سیاسی و خبری دژخیمان وهّابی و صهیونیستی است ملّت های جهان به ویژه ام القرای مسلمین، ایران هیچ خبری از این فاجعه ندارند.

تا به امروز دشمن در سانسور خبری موفّق بود. امّا به لطف و کرم الهی و به واسطه ی سربازان گمنام حضرت بقیّه الله الاعظم (ارواحنا فداه) از ماجرا باخبر شدیم. برای اوّلین بار اطّلاع رسانی عمومی در مشهد و از طریق مدرسه علمیّه نرجس (سلام الله علیها) صورت گرفت که در پی آن ملّت وفادار و قدرشناس امام (ره) در این مدرسه اقدام به برگزاری مراسم برای پیروزی و شکسته شدن حصر پاراچنار نمودند و مبالغی ناچیز را نیز به رسم تحفه، برای یاری رساندن عزیزانشان در پاراچنار جمع آوری و ارسال نمودند. به امید آگاهی مسلمانان جهان و حمایت آن ها از مظلومان .

  

منابع:

1ـ ن.ک: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، نشر مشعر، تهران، 1385، ج2، ص507.

2ـ ن.ک: عقیده السلفیه، صص27-25 به نقل از شیعه شناسی و پاسخ به شبهات.

3ـ ن.ک: فی عقاید الاسلام شیخ محمّد بن عبدالوهاب، ص155.

* کسی است که با فکر و تعقل در مسیر خود تغییر ایجاد کرده و به آیین پاک تشیع اثناعشری پیوسته است

شماره نشریه:  شمیم نرجس شماره 10


تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (717)

نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

Escort