دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
ﺳﻪشنبه, 06 مهر,1400

شیعه در هندوستان


شیعه در هندوستان

گِلگیت/ فاطمه سادات ابراهیمی، آمنه محمدی

هندوستان دارای مذاهب مختلف اعم از ادیان آسمانی و غیر آسمانی مثل مسلمان، مسیحی، بودایی، برهمایی،... می باشد. امّا اسلام از همان ابتدای گسترش این دین یعنی از زمان عمر به این کشور داخل شد و شیعه نیز به تدریج در آن به وجود آمد و گسترش یافت و شیعیان این کشور به سه دسته ی عمده ی اثنی عشری، اسماعیلیه و زیدیه تقسیم می شوند.

این مختصر شامل سه مطلب می شود: 1ـ شیعیان شنسبان 2ـ شیعه در کشمیر 3ـ اسماعیلیه در سند که به صورت بسیار مختصر به آن پرداخته شده است.

 شیعیان شنسبان

تاریخ نفوذ اسلام در شبه قارّه ی هند با افسانه ها و موهومات آمیخته است؛ ولی این مقدار مسلّم است که تاجران عرب که اسلام آورده بودند، در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، اسلام را در مناطق ساحلی و جزایر جنوب هند، رواج دادند. فتح عراق و ایران در زمان عمر، خلیفه ی دوم، دروازه ی تهاجمات به بلوچستان و بنادر «سند» را گشود. «مُرکان» در بلوچستان پایگاهی شد برای تهاجمات بعدی در زمان خلافت حضرت علی (علیه السّلام). نیروهای عرب از مرزهای «سند» عبور کردند و پس از تسخیر سیستان، نظام اداری آن را تجدید سازمان نمودند. بخشی از مردم «جات» در منطقه ی سند، اراداتی عمیق نسبت به حضرت علی (علیه السّلام) داشتند، تا آن جا که بعضی از آنان با انتساب الوهیت به حضرت علی (علیه السّلام) موجب برانگیخته شدن خشم آن حضرت شدند. اعتقادات مربوط به جسمیت خداوند که آن را از سابقه ی هندو بدونشان به ارث برده بودند، آنان را به شیعیان غلات تبدیل کرد.

بنا به گفته ی «منهاج السراج» مؤلّف کتاب طبقات ناصری «شنسب، جدّ غوریان» که فاتح شمال هند بود، به دست حضرت علی (علیه السّلام) اسلام آورد و با امام (علیه السّلام) پیمان وفاداری بست و از ایشان مقرّرات و دستور العمل هایی گرفت. با پایان رسیدن دوران حاکمیت شنسب، در مراسم تاج گذاری حاکم جدید، میثاقی که توسط حضرت علی (علیه السّلام)  نوشته شده بود به زمامدار جدید تحویل داده شد و او نیز متعهّد شد که به شرایط و مفاد آن عمل کند.

آنان مریدان حضرت علی (علیه السّلام)  بودند که به خاطر عشق به آن حضرت و اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ایشان بسیار احترام می گذاشتند؛ بنا به نوشته ی «فرشته» اتباع پادشاهی «غوریه» آن ها از این روش زشت و ناپسند بنی امیّه در لعن امام علی (علیه السّلام) تبعیت نکردند، زیرا کوه های غیرقابل صعود منطقه غور باعث می شد که حکومت بنی امیّه نتواند سلسله ی «شنسب» را تحت نظارت و سیطره ی خود درآورد.

متفکّران و دانشمندان این منطقه به ملاقات ائمه (علیهم السّلام) می رفتند و با روش و مسلک آنان آشنا می شدند. مثلاً «ابوخالد کابلی» یکی از اصحاب محمد بن حنیفه بود و او را امام خود می دانست. پس از چندی در عقاید او شک کرده از او روگردان می شود و از مریدان امام زین العابدین (علیه السّلام) می گردد. وی بارها به مدینه رفت و با امام صادق (علیه السّلام) و امام باقر (علیه السّلام) دیدار نمود.

سلسله ی شنسبانی، ابومسلم خراسانی را در قیام هایش علیه بنی امیّه حمایت و پشتیبانی می کردند و دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام) را از بین می برد. در اوایل دوران حکومت بنی عبّاس، بازداشت و حبس ائمه (علیهم السّلام)، ارتباط رهبران این مناطق را با ایشان قطع کرد و سیطره ی ترک ها، شنسبی ها و سایر شیعیان را مجبور به وارد شدن به مذهب تسنّن کرد.

 تشیّع در کشمیر

عشق و فداکاری نسبت به حضرت علی و اهل بیت (علیهم السّلام) در میان مسلمانان کشمیر، با ورود سیّد محمود سبزواری و طایفه سادات بیهقی به کشمیر، تقویت شد. سلطان اسکندر از سلسله ی شاه میر، از آنان استقبال گرمی به عمل آورد. او دختر برادرش «سید محمد» را که بیهقی بیگم نام داشت به عقد شاهزاده «شاهی خان» در آورد. این شاهزاده بعدها به نام سلطان زین العابدین بر تخت سلطنت نشست. با این حال، روابط سید محمود با علیشاه جدّ سلطان زین العابدین، صمیمی نبود. سید محمود، به «جَرجه» رفت و در آن جا یک مسجد و یک «لنگرخانه» (دارالمساکین) بنا کرد. برای مرگ او، در «جَرجه و دهلی» سوگواری عظیمی برپا شد. بعضی از سادات بیهقی از کشمیر بیرون نرفتند. سادات بیهقی در دوران سلطنت سلطان زین العابدین تسلّط زیادی بر امور اداری به دست آوردند و این امر به سبب نفوذ «تاج خاتون» همسر سلطان، معروف به بیهقی بیگم بر شوهرش بود. پس از مرگ سلطان زین العابدین ، خاندان شاه میر، به افول گراییدند. جانشین وی، حیدرشاه می خواره بود. پسر و جانشین حیدر یعنی حسن شاه نیز می خواره بود. با این حال، وی (حسن شاه)، طرفدار سیاست همزیستی مسالمت آمیز با سایر طوایف مذهبی بود که این خط مشی را سلطان زین العابدین مطرح کرده بود. او پدر زن خود «سید حسن بیهقی» را، که داماد سلطان زین العابدین بود، به نخست وزیری خود منصوب کرد. سید حسن، بلتستان، را که قبلاً سلطان شهاب الدین آن را در سال (1354ـ1373م) فتح کرده بود امّا مستقل شده بود، مجدداً تسخیر کرد. فتح قبلی بلتستان به وسیله ی سلطان زین العابدین، نیز کوتاه مدّت بود. به هر حال، اعیان و رجال کشمیر با وی همکاری نکردند. سید حسن در اثر شراب خواری و عیّاشی مُرد و دختر وی، پسر هفت ساله اش «محمدشاه» را جانشین پدرش کرد و اداره ی حکومت دوباره به دست جدّ مادری او افتاد. «محمد شاه» شدیداً طرفدار احکام مذهب تسنّن بود و هیچ اعتنایی به مخالفت کشمیری ها نداشت.

سادات، رهبرشان، سید حسن را حمایت کردند، ولی در سرکوبی قیام های محلّی موفّق نشدند. آنان شجاعانه جنگیدند، ولی پی در پی شکست خوردند و مجبور شدند در سال 1484میلادی کشمیر را ترک کنند از این رو، خانقاه میر سید علی همدانی در آتش سوخت و رهبران کشمیری برای کسب قدرت، به تلاش پرداختند و زوال سلسله شاه میر، حتمی شد. در اوایل حکومت «فتح شاه» رهبران بیهقی مجدداً به کشمیر برگشته و قدرت را به دست گرفتند.

سادات بیهقی از مردم شیعه ی سبزوار بودند و عموزادگان آنان در «جَرجه» تحت پوشش تقیّه، تشیع خود را حفظ کردند، ولی اقتضائات سیاسی در کشمیر، آنان را رقیب «چاک» های شیعی قرار داد. با این حال، آنان چارچوب وفاداری به اهل بیت (علیهم السّلام) را، که میر سید علی همدانی و مریدانش در کشمیر مطرح کرده بودند، ترک نکردند.

زوال سلسله شاه میر با به قدرت رسیدن چاک ها، آغاز شد. در دوران نخستین حاکمان سلسله شاه میر، چاک های گلگیت نیز تقیّه می کردند، ولی نفوذ «میر شمس الدین عراقی» باعث شد تشیّع خود را آشکار کنند.

فتح شاه، «شمس چاک» رهبر قبیله چاک را نخست وزیر خود نمود. سادات بیهقی، که مجدداً در کشمیر قدرت یافته بودند، شمس چاک را طی جنگی در سال 1493م سرنگون کردند. فتح شاه و شمس چاک به «دهلی» گریختند. محمّد شاه که قبلاً از سال 1484 تا 1487م حکمرانی کرده بود، بر تخت سلطنت جلوس کرد، ولی بزرگان و اعیان کشمیری یک بار دیگر، برای سرنگون کردن وی متحّد شدند. محمد شاه شکست خورد و فتح شاه بار دیگر، به سلطنت رسید. و شمس چاک به نخست وزیری منصوب شد. رهبران سادات، قتل عام شدند و شمس چاک، قربانی حسادت رهبران کشمیری مانند ابراهیم ماگری و موسی راینا شد و فتح شاه نیز از آنان حمایت کرد. شمس چاک چهار ماه پس از نخست وزیری شکست خورده زندانی شد و موسی راینا به جای او به نخست وزیری رسید.

میر شمس الدین از ذریّه ی امام موسی کاظم (علیه السّلام)  بود. سیّد محمّد بیهقی نخست وزیر محمد شاه که اجداد او از منطقه شیعی سبزوار بودند، برای منافع سیاسی خود شدیداً با تبلیغات شیعی میر شمس الدین مخالفت ورزیدند. علماء و صوفیان متعصّب اهل سنّت برای مخالفت با میر شمس الدین متحّد شدند و میر شمس الدّین، که اقامت در کشمیر را مشکل یافت، همراه جمعی از پیروان خود به «اسکاردو» واقع در «لَدَخ» رفت. ظرف دو ماه پس از اقامت خود در «لَدَخ» تعداد قابل ملاحظه ای از بودائیان آن جا را به تشیّع برگرداند. وقتی که فتح شاه برای دومین بار به سلطنت رسید، از میر شمس الدّین خواست به کشمیر بازگردد. موسی راینا با حمایت میرشمس الدّین، هندوها را تحت فشار قرار داد، معابد و مراکز هندوها، که در زمان سلطان زین العابدین بازسازی شده بودند، ویران شدند. خانقاه میرسید علی همدانی بازسازی شد و به گونه ی بسیار زیبایی تزیین گردید. بر طبق نوشته مؤلف «بهارستان شاهی» تلاش های موسی راینا و میر شمس الدّین موجب گرایش 24 هزار خانواده به تشیّع شد. به هر صورت، تشیّع جای پای محکمی در کشمیر و لَدَخ پیدا کرد.

شکست و مرگ شمس چاک در زمان حکومت فتح شاه، قبیله چاک را دچار مشکلات مالی بسیار سختی کرد.

 جنبش اسماعیلیّه در سند

در قرون سوم و چهارم هجری، اسماعیلیه رواج زیادی پیدا کرد. آن ها معتقد به امامت اسماعیل پسر بزرگ امام صادق (علیه السّلام)  بودند. تا نیمه قرن سوم قمری مبلّغین اسماعیلیّه به طور مخفیانه مذهب خود را تبلیغ می کردند. تشکیلات «داعی ها» دارای سلسله مراتب بود در رأس همه امام قرار داشت و بین داعی ها و امام مراتب متعدّدی بود. در میان آن ها «حمدان قَرمط» را می بینیم که در سال 246.ق به وسیله ی یک داعی به مذهب اسماعیلیه وارد شد وی از  قدرت سازماندهی خوبی برخوردار بود. برادر زنش «عَبدان» از حرکت «حمدان» که مخفیانه در حوالی کوفه شیوع پیدا کرد پشتیبانی می کرد. حمدان علیه خلفای عباسی و رهبری اصلی قیام کرد. طرفداران او به عنوان قرمطی شهرت پیدا کرد. یکی از رهبران قرمطی به نام ابوسعید حسن جنّابی، حکومتی در شبه جزیره عربستان شرقی و مرکزی تأسیس کرد که پایتخت آن بحرین بود.

درتاریخ اهل سنّت قرمطی ها ملحد قلمداد می شدند و میان حاکمان اسماعیلی سند که تحت کنترل فاطمی ها بود و میان قرمطی ها هیچ تفاوتی قائل نمی شدند و همه را ملحد و مرتد می شمردند. یکی از رهبران اسماعیلیه به نام «عبیدالله سعید» در سَلَمه سوریه زندگی می کرد و داعی یمن «ابن جوشب منصور الیمان» تحت نظارت او، دو مرد بی باک را برای ترویج اسماعیلیه به نقاط دور دست فرستاد. یکی از آن ها «ابوعبدالله شیعی» بود که در شمال آفریقا حکومت فاطمیه را تأسیس کرد (سال 297.ق) داعی دوم «هیثم» برادر زاده ابن جوشب بود. وی در سال270.ق روانه ی سند شد. بعد از هیثم، مبلغین  دیگری نیز به سند فرستاده شد و به تدریج سبب گسترش این فرقه در هند گردید.

شماره نشریه:  شمیم نرجس شماره 10


تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (696)

نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

Escort