دی ان ان evoq , دات نت نیوک ,dnn
یکشنبه, 13 اسفند,1402

خاطراتی از  آن سوی مرزها
یک روز در کلاس استاد درباره‌ی نماز بحث می‌کرد. او از تک تک بچه‌های کلاس پرسید: «معمولاً قبل از نماز چه کارهایی انجام می‌دهید؟» یک نفر گفت: «قبل از این‌که نماز بخوانم مطمئن می‌شوم که مکان و جای نماز تمیز و معطّر باشد» استاد پرسید: «چرا؟» او گفت: «چون روزی در مصلّی نماز می‌خواندم، وقتی به سجده می‌رفتم متوجّه شدم که جای نماز بوی خیلی بدی می‌دهد. دیگر حواسم پرت شد». بعضی از بچه‌ها خندیدند.» دیگر...    ادامه »
کودک و نوبرانه
در روزگاری که کودکان به تازگی از مکتب‌خانه به مدرسه ‌کوچ همی کرده‌بودند، کودکی بود که هرگاه از مدرسه بازمی‌آمد، کسری داشت؛ یک روز بی‌قلم بود و روزی بی‌دفتر. چون مادر مسئله را جویا می‌شد، پاسخ همی ‌داد که در مدرسه برجای نهاده‌ام. تا آن‌ روز که بدون لباس رویین به خانه بازآمد. مادر برآشفت که این بار اگر بگویی جا‌نهاده‌ام باور نکنم؛ راستش بگو بدانم. زینب مولودی طفل سر به زیر افکند و پرده از سر خویش فکند که در مدرسه کودک شریری است که هر رو...    ادامه »
اقتدا به اسوه‌ی صبر
فهیمه فقیهی سال یک هزار و درد هست هنوز، یک هزار و نیرنگ. زمان روی مدار غیبت می‌چرخد و کماکان مصاف حق و باطل پابرجا. در این میان عدّه‌ای پا در عرصه‌‌ی عمل نهاده‌اند. آنان که شجاعت در وجودشان بال و پر گرفته و استقامت در نگاهشان، قوّت. در این وانفسا که بی‌بصیرتی بیداد می‌کند، در این برهه از زمان که منتهای سلوک عدّه‌ای، دنیاطلبی و خودکامگی است، آن‌ها راه دیگری برگزیده‌اند؛ راهی که تاریخ را بازدارد از تکرار. مگر نه این‌که دل زمین هنوز داغدار ذبح...    ادامه »
تقدیم به دخترم
علّامه حسن زاده آملی ای پناه بلندی و پستی ناخدای سفینۀ هستی نامه ام را به نام تو انشا می‌نمایم به دخترم اهدا بشنو ای دختِ مهربانِ حسن ای فدای تو جسم و جان حسن گوش دل باز کن به پند پدر پند شیرین سودمند پدر تا سرافراز روزگار شوی بندۀ خاص کردگار شوی دخترم روز بازی‌ات بگذشت روزگار مجازی‌ات بگذشت در چنین روزگار آلوده با خدا باش و باش آسوده سخنی نیست اندرین درگاه بهتر از لا اله الا الله دختر پاک، همچنان مریم می‌شود...    ادامه »
درخت سحر آمیز
زینب مولودی ناورده‌اند که در عصر اتم، کبوترانی چند گرد هم آمده، دیاری بنا نهادند "کبوترشهر" نام؛ تا یکدیگر را در مقابل عدو حفظ نموده و روزگار به صلح و آرامش گذرانند. شهر، رونق همی گرفت و کم‌کم سایر حیوانات از پرنده و جونده در آن خانه‌ای دست و پا کرده و شهری شدند. سالیانی بشد تا آن‌که موش‌های نمک نشناس به نام شهر اعتراض همی‌نمودند که چرا این دیار را نام، "شهر موش‌ها" نباشد. این خواسته بر کبوتران گران آمد جملگی و آن را رد نمودند به قوّت همگی. گفتند بنای این شهر ...    ادامه »
ترجیع بند ناسپاسی
محمد علی رضاپور ماهیِ پر توقع ِ همیشه گلایه‌مند که عمری  به آب، دشنام می‌داد تنها سه ثانیه  با  زندگی، صمیمی شد و با آن که در سلامت نبود،  از دور،  سلامتی را سلامی داد و در ثانیه‌ی نخست هنگامی که قلاب صیاد، قلبش را به خود آورد نگاهی کرد حسرت بار به ژرفای تمام عمری که ژرفایش را ندیده بود و در ثانیه‌ی دوم، دیگر، توان نگاهی حسرت آلود هم نداشت و در ثانیه‌ی سوم بی‌آن که خودش بداند به احترام زندگی، به احترام آب با تمام وجودی که...    ادامه »
القاء فرهنگی با حباب اسفنجی
  الف) چرا گاهی باب اسفنجی را می‌پسندم؟ 1. انتخاب محیط ساده و کودکانه‌ی آن 2. شخصیت‌های کارتونی جذاب آن: باب، پاتریک، خرچنگ... 3. داشتن محیط دوستانه 4. تنوع رنگی با پس زمینه‌ی آبی روشن‌ و با رنگ‌های متناسب با آن برای سایر اجزا 5. صداگذاری جذاب و مناسب با شخصیت‌ها 6. روحیه‌ی ساده و بی‌آلایش 7. داشتن رفتارهای طنز‌آمیز 8. محدود بودن نقش‌ها در هر قسمت و تغییر نکردن 9. دوست داشتنی بودن نقش اول (باب) که اسفنجی مکعبی با چشمان گرد و د...    ادامه »
گاهي هم به آسمان نگاه كن
حسنیه معاونیان گاهي هم به آسمان نگاه كن. چقدر زيبا شب و روز را برايمان معني كرده است. شب سياه و روز سفيد، شب خواب و روز بيداري. نگاه كن... و باز هم بيشتر... چه مي‌بيني؟ چند ستاره؟ تازه فقط آسمان بالاي سرت را مي‌بيني. اين دنيا را بنگر! چقدر آسمان بزرگ است! از زمين بيرون برو. فضا آن‌قدر بزرگ است كه عقل بشر تاكنون نتوانسته آخر آن را ببيند. سيارات بزرگ را ببين! تمام دنياي زميني تو در برابر آن‌ها مانند كاهي است در برابر كوه، خورشيد را ببين كه چقدر بزرگ و درخشان است امّا در برابر ...    ادامه »
عکسی برای صفحه‌ی اول
زن مو بور از مغازه‌ی پارچه‌فروشی بیرون آمد. پارچه‌ی مشکی خریده‌بود. آن را باز کرد و روی سرش انداخت و با دست زیر گلویش را گرفت.    ادامه »
به غذایت نگاه کن
از اموری که در خوردن اهمیّت دارد فهمیدن و درک غذای خوردنی است به این که غذا را ببیند، بچشد، ببوید، لمس نماید و آن‌چه که موافق طبع است را از مخالف طبع تشخیص دهد.    ادامه »
صفحه 2 از 9ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  5  6  7  8  9  بعدی   انتها   
Escort